است‌، از اين رذايل نجات يافتند. دست‌كم يك زن را بايد به اين مردان افزود، مادر جولين‌ نرويچي‌. در متن كتاب از او ذكري نشده‌، ولي جا دارد در اين‌جا چند كلمه‌اي گفته شود.
جولين (يا جوليانا) زن گوشه‌نشيني بود كه در حجره‌اي چسبيده به سنت جوليَن در نُرويچ‌1 زندگي مي‌كرد. هنوز پي آن حجره را مي‌توان ديد، با پنجره‌اي روزنه‌مانند كه از طريق آن به عشاي‌ رباني گوش مي‌داد. در هشتم ماه مه 1373، كه 5/30 سال داشت‌، 16 مكاشفه دريافت كرد كه‌ آنها را نوشت و به‌صورت چهار نسخه‌ٴ خطي به‌دست ما رسيده است‌. قديمي‌ترين اين نسخه‌ها (موزه‌ٴ بريتانيا) در سال 1413، نوشته شده‌؛ هنگامي كه او خود زنده بود و هفتاد و يك سال‌ داشت‌. او درباره‌ٴ آن مكاشفه‌ها به تفكر پرداخت‌، تا پانزده سال بعد، معني آنها برايش روشن شد.
بايد لحظه‌اي درنگ كنيم و به سخنان شگفت‌انگيز خود او گوش فرا دهيم‌:
                 و از آن زمان‌، كه به من نشان داده شده بود، هميشه مايل بودم بفهمم منظور خداوندم‌
                 چيست‌. و پانزده سال بعد، و بيشتر، پاسخ آن را با دركي روحاني دريافت كردم‌، كه‌
                مي‌گفت‌: آيا تو منظور خداوندگارت را از اين چيزها مي‌خواهي‌؟ آن را خوب درياب‌:
                منظورش عشق بود. چه كسي آن را به تو نشان داد؟ عشق‌. چه چيز به تو نشان داد؟ عشق‌.
                چرا آن را نشان داد؟ براي عشق‌. آن را بگير و آن را درخواهي يافت وبيشتر خواهي‌
                فهميد، ولي در آن تا آخر نه چيزي ديگر خواهي ديد و نه‌خواهي فهميد. بدين ‌سان‌
                دريافتم كه منظور خداوندگارمان عشق بود2.


حالا كه غناي آثار عرفاني انگلستان را بررسي كرديم‌، بهتر است سه موٴلف اين جهاني همان‌ عصر را ذكر كنيم كه تأثيرشان شايان توجه بود، جفري چاسر، جان ترويزايي‌، جان گاور. سخن‌گفتن از اولي براي خوانندگان انگليسي تاحدي مبتذل است‌. او براي انگلستان همان كاري‌ را كرد كه دانته‌، پترارك و بوكاچيو براي ايتاليا كردند. براي غالب مردم او موٴلف افسانه‌هاي‌ كانتربري است‌، ولي خدماتش منحصر به آن نبود. او مترجم تسليات فلسفه‌ٴ بوئتيوس و احتمالاً داستان گل سرخ است (متن انگليسي داستان گل سرخ به زبان انگليسي ميانه در دست است‌، ولي‌ انتسابش به وي مسلم نيست‌). معاصر كورنوالي او جان ترويزايي هم ترجمه‌هاي بيشتري كرد؛ ازجمله آيين كشورداري بارتولوميوي انگليسي و درباب تربيت بزرگان اجيديوي رُمي را ذكر مي‌كنيم كه ممكن است از نظر فلسفي مورد توجه قرار داد. چاسر و ترويزايي همان خدمتي را به زبان‌ انگليسي كردند كه معاصرانشان اُرام‌، ژان دو سي‌، ژان داندن‌، ژان كُرباشون و غيره به زبان فرانسه‌.


1. كليسا متعلق به صومعه‌ٴ بنديكتي كارو بود، ولي اين بدان معني نيست كه جوليَن بنديكتي بوده است‌.
2. نقل از p. 244, 1927) Hudleston. )